زبانحال حضرت سیدالشهدا با حضرت قاسم علیهم السلام
حسن جوان شد و از عرشِ خیمهها آمد نــمـاز ظـهـر شـد و مـاهِ کــربـلا آمـد تو قـاسـمبـنعـلـی یا یَـلِ یَـلِ جَـمَـلی؟! هـمـیـنکه آمـدی انـگـار مرتـضی آمد زره نپوش، که جوشنکبیر میخواهی بـرای حـرز تـو از آسـمـان دعـا آمـد که گفته یک نفری؟ ای سپاه یکنفره! بـرای یـاری مـن لــشـکــر خـدا آمــد برو به جنگِ سپاهی که دشمن حسناند من اِنیَکـاد شدم تا تو را نـظر نـزنـند رجز بخوان که رجزهایت اقتدار من است بگو که «اِبنِحسن» بودن افتخار من است صدایی از نجـف آمد زمان بدرقـهات که گفت این نوهام تیغ ذوالفقار من است رسید مادرم از عرش و گفت با پدرت شبـیه تو پـسرت نیز رازدار من است و نـالـۀ پـدرت از مـیـان کـوچه دویـد حسین گریه کن! این روضه یادگار من است نگاه خیسِ تو میگفت: وقت پرواز است که بام سرخ شهادت در انتظار من است حـرم سیاه به تن کرد، از حـرم رفتی به شوقِ بوسه به دسـتان مادرم رفتی |